تا به حال احساس کردید که فیلمهای هری پاتر، به اندازه کتابهای این مجموعه پرطرفدار، هیجانانگیز نبودهاند؟ شاید این احساس به این دلیل باشد که در تبدیل یک دنیای جادویی عظیم به یک فیلم دو ساعته، برخی از جزئیات و عمق داستان ناگزیر به فراموشی سپرده میشوند. در این مقاله، قصد داریم به کاوش در دنیای جادویی هری پاتر بپردازیم و به برخی از تفاوتهای جالب و گاه شگفتانگیز بین کتابها و فیلمها اشاره کنیم. از ماجراهای کوچکی که در فیلمها نادیده گرفته شدهاند تا شخصیتهایی که در کتابها بسیار پیچیدهتر هستند، با هم به دنیای جادویی بازمیگردیم.
هشدار اسپویل: اگر هنوز تمام کتابهای هری پاتر را نخواندهاید، بهتر است این مقاله را برای بعد نگه دارید، چرا که ممکن است برخی از بخشهای جذاب داستان برایتان لو برود. پس، آماده باشید تا با ما همراه شوید و دنیای جادویی هری پاتر را از یک زاویه جدید کشف کنید.
اسکوئیبها
میدانستید که آرگوس فیلچ و آربلا فیگ هر دو اسکوئیب بودند؟ در فیلمها، این جنبه از شخصیت سرایدار بدجنس هاگوارتز و همسایه گربه دوست هری، به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفت. حتی مفهوم «اسکوئیب» هم به خوبی توضیح داده نشد. اما در کتابها، رون ویزلی با زبانی ساده و روان، این مفهوم را برای هری روشن کرد.
رون گفت: «خب، خیلی هم خندهدار نیست، اما از اونجایی که فیلچ یه اسکوئیبه… اسکوئیب یعنی کسی که توی یه خانوادهی جادوگر به دنیا اومده، ولی هیچ جادویی نداره. انگار برعکس جادوگرهای ماگلزادهست، اما اسکوئیبها خیلی کم پیدا میشن.»
هری پاتر و تالار اسرار

وینکی
علاوه بر دابی و کریچر، ما با وینکی هم آشنا شدیم، جن خانگی سابق خانواده کراوچ. بر خلاف دابی، وینکی نمیخواست آزاد شود و وقتی بارت کراوچ بعد از ماجرای علامت سیاه در جام جهانی کوییدیچ، او را اخراج کرد، خیلی ناراحت شد. وینکی به لطف دابی، در هاگوارتز مشغول به کار شد اما هیچوقت نتوانست با این که اخراج شده بود، کنار بیاید؛ به همین دلیل، روزهایش را با افسردگی و اعتیاد به باتربیر سپری میکرد. خوشبختانه، داستان وینکی پایان تلخی نداشت. جی.کی. رولینگ بعدها فاش کرد که وینکی توانست در نبرد هاگوارتز، به همراه سایر جنهای خانگی مبارزه کرده و از هاگوارتز دفاع کند.
ریتا اسکیتر یک جانورنما بود
ریتا اسکیتر، آن روزنامهنگار فضول دیلی پروفت، همیشه با خبرهای جدید و اغلب ساختگیاش سروصدا میکرد. اما آیا میدانستید که او یک راز بزرگ داشت؟ در فیلمها، ما فقط او را به عنوان یک خبرنگار کنجکاو میدیدیم، اما کتابها ماجرای دیگری را روایت میکنند.
هرماینی باهوش، در پایان جام آتش کشف کرد که ریتا اسکیتر یک جانورنمای ثبتنشده است! یعنی میتوانست خودش را به شکل یک سوسک کوچک دربیاورد و به این شکل، از مکالمات دیگران جاسوسی کند. تصور کنید! یک سوسک کوچک که خبرهای مهم را لو میدهد. البته، هرماینی به این راحتی از او نگذشت و با یک ترفند جالب، ریتا را به شکل سوسک در یک شیشه حبس کرد تا درس عبرتی برایش شود.
این راز، در سال بعد و در مصاحبه با مجلهی کویبلر، به کمک هرماینی آمد. با تهدید به افشای هویت واقعی ریتا، او را مجبور کردند که حقیقت را بنویسد. چه ترفند هوشمندانهای!

پیگویدجن
بعد از اینکه مشخص شد اسکیبرز، موش دوستداشتنی رون، در واقع یک مرگخوار ترسو بوده، رون بدون حیوان خانگی کوچولوی خودش تنها ماند. اما ناگهان، پیگویدجن پر سر و صدا و پر انرژی وارد زندگیاش شد! این جغد کوچک و دوستداشتنی، در جام آتش به رون هدیه شد. با وجود اینکه رون مدام از شیطنتهای پیگویدجن شکایت میکرد، اما ما مطمئن هستیم که ته دلش، او را خیلی دوست داشت.
یه دفعه صدای خفگی عجیبی از پشت سرشون اومد. پیگویدجن داشت تلاش میکرد یک شیرینی جغدی بزرگ را قورت دهد و در حال خفه شدن بود! رون با عصبانیت داد زد: «چرا همه چیزایی که من دارم آشغاله؟» و سریع رفت سمت پیگویدجن تا شیرینی را از منقارش در بیاورد و او را نجات دهد.
هری پاتر و جام آتش
بازدید از بیمارستان سنت مانگو
بعد از اینکه آرتور ویزلی در محفل ققنوس مورد حمله قرار گرفت، همه خیلی نگرانش بودند. اون را به بیمارستان سنت مانگو بردند تا درمان شود. در فیلمها ما هیچ گاه این بخش را ندیدیم، اما در کتابهای هری پاتر، یک فصل کامل به ماجرای رفتن هری، هرماینی و خانوادهی ویزلی به بیمارستان اختصاص پیدا کرده بود.
در این فصل، ما یک بیمارستان جادویی خیلی عجیب و غریب را دیدیم که از بیرون مثل یک مغازه قدیمی و خراب به نظر میرسید. آنجا بود که فهمیدیم آقای ویزلی قرار است خوب شود و این باعث شد همه خیالمان راحت باشد. علاوه بر این، آدمهای جالب و عجیبی هم در بیمارستان بودند. مثلاً گیلدروی لاکهارت را دوباره دیدیم که حافظهاش به خاطر همان طلسمی که خودش درست کرده بود، دیگر برنمیگشت. اما بدترین چیز این بود که ما با والدین نویل لانگباتم آشنا شدیم. بلاتریکس لسترنج آنقدر شکنجهشان کرده بود که دیگر نمیتوانستند حرف بزنند و مجبور بودند در بخش مخصوص بیماران روانی بمانند.

پرسی ویزلی
پرسی ویزلی، اون برادر بزرگ و جدی خانوادهی ویزلی، توی کتابها خیلی مهمتر از فیلمها بود. توی فیلمها، بیشتر بهش به چشم یه برادر بزرگ مغرور نگاه میکردن که یه کم از بقیهی خانواده فاصله گرفته بود. اما توی کتابها، ما میبینیم که پرسی چقدر تغییر میکنه. اون به وزارت سحر و جادو میره و از خانوادهاش دور میشه. این باعث میشه که رابطهش با بقیهی ویزلیها خیلی تیره بشه.
اما در نهایت، پرسی به خودش میاد و به خانوادهاش برمیگرده. اون توی نبرد هاگوارتز کنار بقیهی خانوادهاش میجنگه و نشون میده که هنوز هم عضوی از خانوادهس. رابطهی پرسی با خانوادهاش، یکی از داستانهای احساسی و جالب کتابهای هری پاتر بود که توی فیلمها بهش کم پرداخته شد.
ممکن بود شخص دیگری به جای هری انتخاب شود
میدانستید که شاید هری پاتر تنها کسی نبوده که میتونست “فرد برگزیده” باشه؟ وقتی پروفسور تریلانی پیشگویی معروفش رو کرد، گفت که یه بچهای که آخر ماه جولای به دنیا اومده و والدینش سه بار با ولدمورت جنگیدن، قراره ولدمورت رو شکست بده. حالا، هری یکی از این بچهها بود، اما نویل لانگباتم هم دقیقاً همین ویژگیها رو داشت! والدین نویل هم سه بار با ولدمورت جنگیده بودن و فقط یک روز زودتر از هری به دنیا اومده بود.
یعنی ممکن بود نویل به جای هری، “فرد برگزیده” باشه؟ وقتی ولدمورت به هری حمله کرد و اون زخم معروف رو روی پیشونیش گذاشت، انگار سرنوشت هری مشخص شد. اما فکر کردن به اینکه اگر نویل به جای هری انتخاب میشد چه اتفاقی میافتاد، خیلی جالبه!

مکان اولین بوسه رون و هرمیون
یکی از شیرینترین لحظههای داستان هری پاتر، اولین بوسهی رون و هرمیون بود! همهمون منتظر این لحظه بودیم، اما جالبه که توی فیلم و کتاب، این اتفاق توی جاهای مختلفی افتاد. توی فیلم، اونا بعد از اینکه هرمیون دیادم رو نابود کرد، توی تالار اسرار همدیگه رو بوسیدن. اما توی کتاب، این اتفاق توی اتاق نیازمندیها افتاد.
یادتون میاد که رون به جنها فکر میکرد و میگفت که نباید ازشون بخوایم برای ما بجنگن؟ همونجا بود که هرمیون یهو به سمتش رفت و محکم بغلش کرد و بوسیدش. جلوی چشمای هری! واقعاً صحنهی عجیبی بود، نه؟
«همهٔ جنهای خانگی تو آشپزخانه هستن، نه؟»
هری پرسید. «یعنی میخوای بهشون بگی با هم بجنگن؟»
رون با جدیت سر تکان داد و گفت: «نه، منظورم اینه که باید بهشون بگیم برن. ما به دابی دیگهای احتیاج نداریم. نمیتونیم مجبورشون کنیم برای ما بمیرن…»
دندانهای باسیلیسک از دستهای هرمیون به زمین افتاد. هرمیون با دو به سمت رون رفت، دندانها رو دور گردن رون انداخت و محکم روی لبهاش بوسید. رون هم دندانها و جارو رو پرت کرد و با انقدر شور و شوق به هرمیون جواب داد که هرمیون رو از زمین بلند کرد.
هری پاتر و یادگاران مرگ
رون و هرمیون ناظم بودند
وقتی دانشآموزان مدرسه جادوگری هاگوارتز به سال پنجم میرسند، فرصت ویژهای نصیبشان میشود؛ انتخاب شدن به عنوان ناظم! از هر خانهای، یک پسر و یک دختر به عنوان ناظم انتخاب میشوند تا به نظم و انضباط مدرسه کمک کنند.
در سال پنجم هری پاتر، رون ویزلی و هرمیون گرنجر، دو دوست صمیمی هری، به عنوان ناظمهای گریفیندور انتخاب شدند. انتخاب هرمیون که همیشه به قوانین مدرسه پایبند بود، خیلی تعجبآور نبود. هر دوی آنها با وجود اینکه از این مسئولیت جدید هیجانزده بودند، مجبور بودند از بسیاری از خوشگذرانیهایشان بزنند. مثلاً در قطار هاگوارتز اکسپرس، به جای اینکه مثل بقیه دانشآموزها به خوردن شیرینی و آبنبات مشغول باشن، مجبور بودند گشت بزنند و از رعایت قوانین توسط دانشآموزان مطمئن بشوند. جالب اینجاست که علاوه بر رون و هرمیون، چند تا از شخصیتهای دیگر داستان هم به عنوان ناظم انتخاب شده بودند. مثلاً دراکو مالفوی، دشمن قسمخورده هری، ناظم اسلیترین شده بود! و همراهش هم پَنسی پارکینسون بود که هرمیون همیشه از او بدش میآمد و او را «یک دختر مزخرف» میخواند. همچنین ارنی مکمیلان و هانا ابوت از هافلپاف و آنتونی گلدستین و پادما پتیل از ریونکلا نیز به عنوان ناظم انتخاب شده بودند.

داستان نقشه غارتگران
نقشه غارتگران، یکی از جادوییترین و کاربردیترین اشیاء دنیای هری پاتر بود. این نقشه که به شکل یک پرگامنت قدیمی بود، تمام راهروها، اتاقها و حتی زیرزمینهای هاگوارتز را نشان میداد و مکان دقیق هر فردی را که در قلعه حضور داشت، مشخص میکرد. با داشتن این نقشه، میتوانستید به راحتی در هاگوارتز گشت بزنید و از گذرگاههای مخفی استفاده کنید.
جالب اینجاست که این نقشه ارزشمند را فرد و جرج ویزلی به هری پاتر هدیه دادند. اما ماجرای این نقشه خیلی فراتر از یک هدیهی ساده بود. در کتابهای هری پاتر بود که ما فهمیدیم سازندگان اصلی این نقشه چه کسانی بودند. ریموس لوپین، پیتر پتیگرو، سیریوس بلک و جیمز پاتر، چهار دوست صمیمی که با نامهای مونیم، ورمتیل، پدفوت و پرانگز شناخته میشدند، این نقشه را ساخته بودند.
این چهار دوست، با جستجوی تمام گوشه و کنار قلعه و محوطه آن، نقشه دقیقی از هاگوارتز تهیه کرده بودند. اما ماجرای ساخت این نقشه به همینجا ختم نمیشد. وقتی آنها فهمیدند که ریموس لوپین یک گرگینه است، تصمیم گرفتند که خودشان هم به حیوانات تبدیل شوند تا در مواقعی که ریموس به شکل گرگ درمیآمد، همراهش باشند. به همین دلیل، هر کدام از آنها برای خود اسم حیوانی انتخاب کردند و به این ترتیب گروهی به نام “غارتگران” را تشکیل دادند.

و این بود پایان بخش اول تفاوتهای بین کتابها و فیلمهای هری پاتر. همانطور که دیدید، دنیای جادویی هری پاتر در کتابها بسیار غنیتر و پیچیدهتر است. بسیاری از جزئیات و شخصیتها در فیلمها حذف یا ساده شدهاند. اما این تفاوتها باعث میشوند که هر دو نسخه، برای طرفداران این مجموعه جذاب باشند.
در هفتهی آینده، بخش دوم این مقاله را منتشر خواهیم کرد که در آن به بررسی تفاوتهای بیشتری بین کتابها و فیلمهای هری پاتر خواهیم پرداخت. پس، چشم به راه باشید!